کلاه معنی انگلیسی cap coiffure hat headgear helmet miter واژههای انگلیسی با این معنی cap کلاه، کلاه آفتاب گردان داروبي لبه، شبکلاه head piece کلاه، سرصفحه (درکتاب)، ارايش hat کلاه، کلاه دارکردن، کلاه مطراني برسر (کسي) گذاشتن biggin کلاه، شبکلاه، کلاه کودک cappa کلاه . uncovered بي کلاه، سر برهنه، بي پوشش panache پر کلاه، پرخود، تل pompom گل کلاه، گل کفش، منگله pompon گل کلاه، گل کفش، منگله night-cap شب کلاه miyred کلاه دار، تاج دار، عمامه دار wig کلاه گيس، گيس ساختگي، موي مصنوعي headpiece کلاه خود، کلاه ايمني، سر hairpiece کلاه گيس، توپه، پوستيژ jasey کلاه گيس periwig کلاه گيس peruke کلاه گيس fools-cap کلاه قيفي، کلاه لوده ها، کاغذ بزرگ برگ high hat کلاه بلند، متکبر وپر افاده، اشرافي ماب hatrack کلاه آويز، چنگک کلاه، جاکلاهي topee کلاه توپي، کلاه گرمسيري d's cap کلاه قيفي hat-block قالب کلاه service cap کلاه خدمت