کنار گذاشتن معنی انگلیسی allocate assign banish devote earmark jettison pigeonhole scrap swallow try aside واژههای انگلیسی با این معنی denistall کنار گذاشتن يک برنامه يا دستگاه، سخت افزاري از سرويس دهي take croquet ضربه زدن با گذاشتن گوي خود کنار گوي، حريف (کروکه) demount کنار گذاشتن يک رسانه ذخيره مغناطيسي از، دستگاهي که روي آن نوشته و از آن، مي خواند lay away انداختن، کنار گذاشتن. mothball گلوله نفتالين وضد بيد خوردگي.، انبار کردن، کنار گذاشتن overrule رد کردن، ملغي کردن، کنار گذاشتن shelve در طاقچه گذاشتن، در قفسه گذاشتن، کنار گذاشتن supersede لغو کردن، ملغي کردن، کنار گذاشتن bypass گذرگاه، جنبي، کنار گذاشتن. prescind جدا کردن 7 مجزا کردن، تجريد کردن، قطع نظر کردن sequester توقيف کردن، جدا کردن، کنارکردن buries بخاک سپردن، زيرخاک کردن، پنهان کردن bury بخاک سپردن، زيرخاک کردن، پنهان کردن inhumed بخاک سپردن، زيرخاک کردن، پنهان کردن earmark نشان هويت، نشان کردن، اختصاص دادن pretermit حذف کردن، انداختن، از گفتن (چيزي) فرو گذاري reserve نگهداشتن، اختصاص دادن، اندوختن reject وازدن، نپذيرفتن، نپسنديدن