گذشتن معنی انگلیسی by negotiate pass passage permeate roll run sweep traversal traverse واژههای انگلیسی با این معنی pass گذشتن، گذر کردن، واقع شدن blow over گذشتن، طي شدن، رد شدن. elapse گذشتن، منقضي شدن overpass گذشتن از، گذراندن، تجاوز کردن overgo گذشتن از، تجاوزکردن از، برتري پيدا کردن outrun گذشتن از، تجاوزکردن از، دردو filrate از صافي گذشتن، از صافي گذراندن. overlook ناديده گذشتن از، نديدن، ملتفت نشدن overlookedoverlooking ناديده گذشتن از، نديدن، ملتفت نشدن lapseof centuries مروريا گذشتن قرنها pass shooting شکار مرغابي هنگام گذشتن از بالاي موضع، شکارچي go over به ان سو رفتن، گذشتن، منتقل شدن forereach فرا رسيدن به، گذشتن از intercross از ميان يکديگر گذر کردن، از هم گذشتن، تقاطع کردن interpenetrate در هم نفوذ کردن، از هم گذشتن، نفوذ کردن در overstep تجاوز کردن، در گذشتن از overridden سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن override سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن overrode سواره رفتن از، سواره گذشتن از، در برداشتن forgive بخشيدن، صرف نظر کردن از، گذشتن از forgiven بخشيدن، صرف نظر کردن از، گذشتن از skim کف گرفتن از، سر شيرگرفتن از، سبک گذشتن از interlace بهم (پيچيدن) در هم اميختن، مشبک هدفثقمشزثيکردن، ازروي هم گذشتن ignorable ناديده پنداشتن، چشم پوشيدن از، ناديده گذشتن از