گردش کردن معنی انگلیسی ramble tour walk واژههای انگلیسی با این معنی circulate گردش کردن، دورزدن، دوران کردن itinerate گردش کردن، سير کردن، کوچ کردن excurse گردش کردن، منحرف شدن swagger cane عصاي کوچکي که سربازان هنگام گردش کردن در، دست ميگيرند roam گشتن، گردش کردن، سير کردن revolve گرديدن، گردش کردن، سير کردن perambulate پيمودن، گردش کردن در، گرد گرديدن constitutionalize مشروطه کردن، براي بهداشت مزاج گردش کردن ramble گردش، گردش کردن (بي داشتن مسيرمعين)، پرت گفتن (يانوشتن) gyre گردش، دايره، گردش کردن gallivant ول گشتن، ولگردي کردن، گردش کردن walk راه رفتن، گام زدن، قدم زدن flow روان شدن، جاري شدن، گشتن circumvolve دورزدن، سيرکردن، گرديدن promenade گردش، تفرج، سير cycle گردش، دور، چرخ tour سفر، مسافرت، سير jaunt گردش، تفريح، مسافرت کوچک