گماشتن معنی انگلیسی appoint appointment assign have make nominate ordain recruit واژههای انگلیسی با این معنی instate گماشتن، برقرار کردن reinstate دوباره گماشتن، برگرداندن، دوباره برقرارکردن reintroduce دوباره گماشتن، برگرداندن، دوباره برقرارکردن reinvest دوباره گماشتن، دوباره دارا کردن، در جاي ديگر گذاشتن pre appoint از پيش گماشتن، از پيش معين کردن، قبلا معين کردن pre engage از پيش بکار گماشتن، از پيش براي خود تهيه کردن، تعهد قبلي کردن pre-engage از پيش بکار گماشتن، تعهد قبلي کردن lie to بانجام کاري همت گماشتن، (کشتي) درجهت باد توقف کردن reinstall دوباره برقرار کردن يا گماشتن، دوباره کار گذاشتن buddy system سيستم گماشتن هم خرج براي سربازان، سيستم تقويت روحيه با گماشتن همرزم convictism اصول گماشتن گناهکاران بکارهاي سخت (با اعمال، شاقه) appointe تعيين کردن، گماشتن، مقرر داشتن designate نامزدکردن، گماشتن، معرفي کردن actuat تحريک، به کار گماشتن، عمل کردن create آفريدن - خلق کردن - ايجادکردن - توليد کردن، - برقرارکردن - گماشتن parented آفريدن - خلق کردن - ايجادکردن - توليد کردن، - برقرارکردن - گماشتن invest گذاردن، نهادن، گماشتن revest جامه روحاني پوشيدن، روکش کردن، دوباره گماشتن. assign حواله کردن، واگذار کردن، محول کردن brief کوتاه، مختصر، خلاصه appointment تعيين، قرار ملاقات، کار install کار گذاشتن، سوار کردن، جا دادن induct برقرار کردن، وارد کردن، داخل کردن ordain مقر ر داشتن، قرار دادن، معين کردن