darer معنی فارسی جرات کردن جرات داشتن جسارت کردن واژههای دیگر با معنی «جرات کردن» dare جرات کردن، جرات داشتن، جسارت کردن demoratize دلسردکردن، بي جرات کردن، ازميان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش dismay ترسانيدن، بي جرات کردن، ترسيدگي dishearten دلسردکردن، بي جرات کردن dishearteningly دلسردکردن، بي جرات کردن daunt ترسانيدن، بي جرات کردن venture جرات، جسارت، مخاطره presume فرض کردن، مسلم گرفتن، احتمال کلي دادن abet برانگيختن، جرات دادن، تربيت كردن discourage دلسردکردن، بي جرات ساختن، سست کردن