انتقال دادن معنی انگلیسی communicate convey negotiate remove transfer transmit واژههای انگلیسی با این معنی carry over انتقال دادن shift fire انتقال آتش دادن، انتقال دادن آتش switch fire انتقال تير دادن forward tell انتقال دادن اطلاعات به رده هاي بالاتر، گزارش به مقام بالاتر trasship بکشتي يا وسيله نقليه ديگري انتقال دادن. acculturate نقل و انتقال دادن فرهنگ يک جامعه به جامعه ء، ديگر، فرهنگ پذيرفتن. alienate بديگري واگذاردن، انتقال دادن، بيزارکردن transfer واگذار کردن، انتقال دادن، منتقل کردن transmit فرستادن، انتقال دادن، رساندن make over واگذارکردن، انتقال دادن، دوباره ساختن. remise واگذارکردن، انتقال دادن redeploy جابجا کردن، نقل و انتقال دادن، مجددا مستقر کردن transship از يک وسيله ي نقليه به وسيله ي نقليه ي ديگر، انتقال دادن يا انتقال يافتن، ترا ورتش face-bow دستگاهي است در دندانپزشکي براي ثبت ارتباطات، وضعيتي مرز فکي نسبت به مفاصل گيجگاهي - آرواره اي، و انتقال دادن اين نسبتها به آرتيکولاتور translatability ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن translatableness ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن translate ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن derive گرفتن، اقتباس کردن، دريافتن evocate احضارکردن، فراخواندن، برگرداندن evocatively احضارکردن، فراخواندن، بازاوردن evoke احضارکردن، فراخواندن، بازاوردن removably برداشتن، از جابرداشتن، بلند کردن remove برداشتن، از جابرداشتن، بلند کردن LCD printer [چاپگر LCD]، شکل خلاصه liquid crystal display printer (چاپگر، نمايگشر کريستال مايع)