با هم معنی انگلیسی concerted co- jointly one plural together واژههای انگلیسی با این معنی together با هم، با يکديگر، بهم intoto با هم، کاملا، تماما. intergrowth رشد با هم، رويش توام، رشد دروني. one and all همه با هم، با يک زبان، متفقا tutti همه با هم interweave با هم بافتن، درهم بافتن، با هم اميختن interwove با هم بافتن، درهم بافتن، با هم اميختن interconnect با هم پيوستن interchange با هم عوض کردن، مبادله کردن، تبادل کردن cofounded با هم پيدا شده corrival هم چشمي کردن با، رقابت کردن با، برابري کردن با emulate هم چشمي کردن با، رقابت کردن با، برابري جستن با equiponderate هم وزن بودن (با)، موازنه کردن (با)، هم وزن کردن swap (با هم) عوض کردن، مبادله کردن give way فرمان پاروها با هم، فرمان با هم پارو بزنيد (دريايي) interbred با هم جفت گيري کردن، با هم جفت کردن، دورگ کردن interbreed با هم جفت گيري کردن، با هم جفت کردن، دورگ کردن mixed bathing آب تني مرد و زن با هم preconcert از پيش با هم درست کردن، از پيش با هم قرار گذاشتن pia-arachnoid نرم شامه و عنکبوتيه با هم. straddle با دو پاي از هم گشاده نشستن، در ميان دو پا قرار دادن skibob لوژ با دو اسکي کوتاه بغل هم grid start حرکت اتومبيلها با هم در آغاز quadraplane هواپيمايي با چهار بال روي هم