بخش بخش
معنی انگلیسی
departmental episodic sectional
واژههای انگلیسی با این معنی
- part بخش، قسمت، جز
- segmented بخش، قسمت، جز
- portion بخش، جزء، سرنوشت
- parish بخش، بلوک، بحشي از شهرشتان که کليساو کشيش جداگانه
- distribution بخش، توزيع، تقسيم
- allotment بخش، تقسيم، قسمت
- commune بخش، ناحيه، صميمانه گفتگو کردن
- dealt بخش، تقسيم، چوب کاج
- principal parts بخش، قسمت، رل
- canton بخش، بلوک، بخش کردن
- cantonal بخش، بلوک، بخش کردن
- district بخش، ناحيه، حوزه
- dispensation بخش، تقسيم، اعطاء
- subsection بخش، جز، قسمت فرعي
- sectional بخش بخش، قسمت قسمت، قطعه قطعه
- gratifying لذت بخش، خوشي دهنده، مايه خوشي
- pleasurable فرح بخش، خوشي دهنده، لذت بخش
- parishioner اهل بخش، بخش نشين، اهل بلوک
- animating جان بخش، روح بخش، انگيزنده
- sanatory شفا بخش، صحت بخش، درمان کن
- delightful لذت بخش، خوشي آور، دلپسند
- exhilarative فرح بخش، نشاط اور، دلگشا
- heartsome روح بخش، سرزنده، بشاش
- deputy-governor بخش دار، نايب الحکومه