بریدگی معنی انگلیسی cleft cut incision indentation laceration nick notch recess rift severance slash واژههای انگلیسی با این معنی nick بريدگي، چاک شکاف، دندانه kerf بريدگي، چاک، برش kert بريدگي، برش، جاي بريدگي با incisure بريدگي، شکاف، چاک abscind بريدگي، قطع كردن، جداكردن corner cut بريدگي گوشه . lobation بريدگي بچند جز ground water trench بريدگي آب زيرزميني sight window بريدگي بالاي کمان براي جاگرفتن تير و دادن، ديد بهتر gash زخم، بريدگي، جاي زخم درصورت شکاف score خط، بريدگي، نشان incision برش، بريدگي، چاک outtake بخش حذف شده، بريدگي، ضبط معيوب write protect notch شکاف حفاظت از نوشتن، بريدگي محافظ edge notched لب بريده، با بريدگي لبه اي. boutonniere گلي که درسوراخ دکمه کت زده مي شود، بريدگي ياشکاف جاي دکمه، مادگي. cavitation حفره، بريدگي حاصله از حرکت پروانه کشتي، بريدگي joggle بند، بريدگي اجر و امثال ان براي جلوگيري از لغزش، تيزي يا شکاف اجر و چوب و غيره abscission قطع، برش، بريدگي notch فاق، شکاف، بريدگي cut برش، قطع، بريدگي jaggedness دندانه دار بودن، ناهمواري، بريدگي detruncation برش، قطع، بريدگي scission برش، قطع، بريدگي