تازه کردن
معنی انگلیسی
renew renovate revive
واژههای انگلیسی با این معنی
- refresh تازه کردن، نيروي تازه دادن، ازخستگي بيرون اوردن
- freshen تازه کردن، خنک کردن، شيرين کردن
- refect تازه کردن، نيروي تازه دادن به، از خستگي بيرون اوردن
- redecorate تزئينات تازه کردن، مجددا اراستن.
- refurbish روشن و تازه کردن.
- reman داراي نفرات تازه کردن، از نو دلير کردن يامردانگي کردن
- reengine داراي موتور تازه کردن
- reface داراي سر در يا نماي تازه کردن
- refresh buffer يک مکان حافظه موقت که در هنگام تازه کردن، يک صفحه تصوير اصلاعات نمايش صفحه را، نگاهداري مي کند
- renovate نو کردن، تازه کردن، تعمير کردن
- initiate وارد کردن، تازه وارد کردن، اغاز کردن
- reawaken تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن
- reintroduced تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن
- reinvigorated تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن
- renew تجديد کردن، نو کردن، تازه کردن
- irrigate ابياري کردن 7 مشروب کردن، اب دادن (به)، سيراب کردن
- respire دم زدن، نفس کشيدن، تنفس کردن
- bait طعمه، دانه، اذيت کردن
- resurface دوباره به سطح آمدن، روآمدن، دوباره هويدا شدن
- tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي
- muck کود، کود تازه، چرک
- refocillate تجديد حيات کردن، بخود اوردن، بهوش اوردن
- remount دوباره سوارشدن، دوباره بالارفتن، برگشتن
- plenum method طريقه تهويه مکاني بوسيله بزورداخل کردن، هواي تازه دران هواي رابيرون کند