تر کردن
معنی انگلیسی
moisten soak wet
واژههای انگلیسی با این معنی
- moisten تر کردن، تر شدن، نم کشيدن
- richen غني تر کردن، غني کردن.
- prolong دراز (تر) کردن، امتداد دادن، کش دادن
- aggrandize بزرگ (تر) کردن، افزودن، سرافراز کردن
- rarefies رقيق (تر) کردن، لطيف (تر) کردن، منبسط کردن
- rarefy رقيق (تر) کردن، لطيف (تر) کردن، منبسط کردن
- shorten کوتاه (تر) کردن، مختصرکردن، چيدن
- wetting مايعي که براي تر ساختن يا خمير کردن چيزي، بکار رود
- simplifies ساده کردن، اسان تر کردن، مختصر کردن
- simplify ساده کردن، اسان تر کردن، مختصر کردن
- aggravate بدتر کردن، شديد (تر) کردن، سنگين کردن
- aggravatingly بدتر کردن، شديد (تر) کردن، سنگين کردن
- soften نرم کردن، ملايم (تر) کردن، آهسته (تر) کردن
- emolliate نرم کردن، ملايم (تر) کردن، شيرين کردن
- embrue اغشتن، الودن، تر کردن
- restate دوباره اظهارداشتن، روشن ترگفتن، واضح تر بيان کردن
- slobber اب دهان، روان ساختن، با اب دهان تر کردن
- prostrate بزمين انداختن، روبه زمين خواباندن، دمر خواباندن
- prostrator بزمين انداختن، روبه زمين خواباندن، دمر خواباندن
- lessen کم شدن، کمتر شدن، کوچک (تر) شدن
- strengthen تقويت دادن، نيرو بخشيدن، قوت دادن
- redouble دو چندان کردن، افزودن (بر)، زياد کردن
- preponderate سنگين تر بودن، چربيدن، بيشتر بودن
- adulterate جا زدن، با چيز پست تر آميختن، آلودن