خود معنی انگلیسی auto- crash helmet personally headgear helmet oneself own proper self self- واژههای انگلیسی با این معنی head-piece خود، کلاه، سرصفحه galea خود، سردرد، خودچه helm خود، کلاه خود، ترک helmet خود، کلاه خود، ترک casque خود، کلاه خود، ترک self خود، خويش، خويشتن steel cap خود، کلاه فولادي ego خود، نفس، من oneself خود stubborn خود سر، سر سخت، لجوج self seeker خود جو، نفس پرست، در پي انجام خواهش هاي نفس. self opinionated خود سر، سرسخت، خودستا ego block سد خود suicide خود کشي، انتحار، کاري که بمنافع شخص زيان رساند jaunty خود نما، خود ساز، جلف ostentatious خود نما، خود فروش، خود فروشانه wilful خود راي، خود سر، خود سرانه willfully خود راي، خود سر، خود سرانه willfulness خود راي، خود سر، خود سرانه self contained خود دار، تودار، باحوصله self administered خود کار، اداره شونده بوسيله خويشتن، ازاد. selfpossessed خود دار، ارام، ملايم self congratulatory خود ستا، وابسته به تجليل نفس. self devouring خود بلع، خود خور، حريص.