درخواست کردن معنی انگلیسی approach ask bid draw invite request واژههای انگلیسی با این معنی supplicant درخواست کردن، التماس کردن (به)، استدعا کردن (از) entreat درخواست کردن (از)، التماس کردن (به)، لابه کردن (به) entreatment درخواست کردن (از)، التماس کردن (به)، لابه کردن (به) mission call درخواست پشتيباني هوايي کردن cry off (انگليس) تقاضا کردن، درخواست کردن. conjure التماس کردن به، درخواست کردن از call for fire درخواست آتش، درخواست آتش کردن besought التماس کردن به، استدعاکردن يا درخواست کردن از obtest بگواهي خواستن، بشهادت طلبيدن، درخواست کردن به sue تعقيب کردن، پي کردن، درخواست کردن به suing تعقيب کردن، پي کردن، درخواست کردن به fire message درخواست آتش، پيام آتش، درخواست آتش کردن implead دادخواست دادن، عرضحال دادن، دفاع کردن. beg خواهش کردن (از)، خواستن، گدايي کردن appeal پناهنده شدن، رو آوردن، پناه بردن appealingly پناهنده شدن، رو آوردن، پناه بردن challengo مبارزه کردن، ادعا کردن، دعوت کردن apply بکار بردن، بکار زدن، استعمال کردن call up درخواست شناسايي شبکه، درخواست اعلام شناسايي در شبکه، حاضر و غايب کردن ايستگاههاي بي سيم oversubscribe بيش از حد يا موجودي درخواست خريد چيزي را، کردن recind لغو کردن، لغو کامل درخواست