درنگ معنی انگلیسی delay duration halt hesitation indecision intermission pause stop واژههای انگلیسی با این معنی delay درنگ، تعويق، معطلي delyed درنگ، تعويق، معطلي holdup درنگ، تعويق، معطلي tarriance درنگ، اقامت، توقف. clangour درنگ درنگ، جلنگ جلنگ immediate بي درنگ، فوري، عاجل promptly بي درنگ، فورا، بفوريت loiteringly با درنگ، درنگ کنان، با معطلي forthwith بي درنگ، دردم، فوراً straight off بي درنگ، بي تامل unhesitatingly بي درنگ، بي تامل straightway بي درنگ، فوراً right away بي درنگ، فورا right off بي درنگ، فورا linger درنگ کردن، تاخير کردن، لنگ کردن loiter درنگ کردن، تاخير کردن، دير کردن stick around درنگ کردن، تاخير کردن، بانتظار چيزي بودن. lingeringly درنگ کنان، معطل کنان، فس فس کنان swither درنگ کردن، مردد بودن، ترديد. two days d دو روز درنگ، دو روز معطلي diastem ته نشست درنگ، فروايست clangor درنگ درنگ کننده، جلنگ جلنگ کننده clangorous درنگ درنگ کننده، جلنگ جلنگ کننده snap shoting بي درنگ شليک کردن