دعوت
معنی انگلیسی
bid convocation invitation treat
واژههای انگلیسی با این معنی
- invitation دعوت، وعده خواهي، وعده گيري
- invite دعوت کردن، خواندن، طلبيدن
- convocate دعوت کردن، احضارکردن، جمع آوري کردن
- convoke دعوت کردن، احضارکردن، جمع آوري کردن
- letter of invitation دعوت نامه، رقعه دعوت
- challenger دعوت کننده، خواننده، اعتراض کننده
- convocator دعوت کننده، جمع کننده، عضو انجمن (کاتوزيان)
- barmecide دعوت بي شام، مهماني دروغين، سخاوت يا مهماننوازي ظاهري
- invitee شخص دعوت شده، مدعو، شحص خوانده
- invitation to tender دعوت به مناقصه، دعوت به مزايده
- invitation to treat دعوت به مذاکره، پيشنهاد معامله
- conference call دعوت به سخنراني
- call a metting تعيين وقت و دعوت براي جلسه
- invite to tender دعوت به مناقصه يا مزايده کردن
- pax britannica اشتي که انگليس کشورهاي جنگجوربدان دعوت، ميکند
- convocation احضار، دعوت، جمع آوري
- master tournament مسابقه آزاد سالانه گلف بين قهرمانان، دعوت شده
- uninvited ناخوانده، دعوت نشده، نطلبيده
- defiance مبارزطلبي، دعوت بجنگ، بي اعتنايي
- missionaries مبلغ، دعوت کننده، مروج
- missionary مبلغ، دعوت کننده، مروج
- invitatory دعوتي، متضمن دعوت
- boarding call بازديد رسمي، دعوت به بازديد
- tu quoque (لاتين) تونيز، توهم بيا بميدان (بصورت دعوت حريف بعمل، متقابل گفته ميشود).