راه رفتن معنی انگلیسی ambulate hoof peregrinate step tramp tread walk walking واژههای انگلیسی با این معنی walk راه رفتن، گام زدن، قدم زدن seogi راه رفتن، ايستادن (تکواندو)، سوگي ambulate راه رفتن، حرکت کردن، درحرکت بودن deambulation راه رفتن trudge سخت راه رفتن، بزحمت راه رفتن، بزحمت پيمودن footpace طرز راه رفتن، گام، قدم ap koobi seogi راه رفتن بجلو، 60 درصد وزن بدن به جلو، (تکواندو) plod بسختي راه رفتن، جان کندن، زحمت زياد کشيدن lob سنگين راه رفتن، خود را کشيدن، آهسته انداختن flop سنگين راه رفتن، مسخره وار راه رفتن، شلپ شلپ کردن flump سنگين راه رفتن، مسخره وار راه رفتن، تلوتلوخوردن duckwalk نشسته راه رفتن، خميده راه رفتن sidle يک بر راه رفتن، از پهلو رفتن gressorial درخور راه رفتن، راه رونده gradatory درخور راه رفتن، تصاعدي lollop سنگين راه رفتن sneak دزدانه راه رفتن، غريدن، خزيدن sneakily دزدانه راه رفتن، غريدن، خزيدن sneakiness دزدانه راه رفتن، غريدن، خزيدن sleepwalk درخواب راه رفتن، خوابگردي، خوابگردي کردن. elegant walking راه رفتن باوقار noctambulation راه رفتن در خواب، خواب (مخصوصا خواب هيپنويتزم)، شبگردي. somnambulation راه رفتن در خواب، خواب گردي. waddle اردک وار راه رفتن، گام برداري کج و سنگين چون اردک