سراسیمه معنی انگلیسی agitated distraught frantic pell-mell واژههای انگلیسی با این معنی ventre a terre سراسيمه، باشتاب هرچه بيشتر، شکم بزمين hotfoot سراسيمه، با شتاب pell-mell بطور درهم برهم، سراسيمه، درهم برهم panic stricken دست پاچه بي جهت، سراسيمه، وحشت زده panic struck دست پاچه بي جهت، سراسيمه، وحشت زده full pelt با شتاب هرچه بيشتر، سراسيمه neck and crop باسر، سراسيمه embrangle باهم آميختن، سراسيمه شدن، باهم اشتباه کردن pell mell بطور درهم برهم، بابي نظمي، سراسيمه flutteringly پروبال زنان، لرزان، سراسيمه bewildered گيج (شده، ) دست پاچه، سراسيمه confuse گيج (شده، ) دست پاچه، سراسيمه confusingly گيج (شده، ) دست پاچه، سراسيمه dizzied گيج (شده، ) دست پاچه، سراسيمه slap bang با صدا، بضرب، سراسيمه topsail بالاترين بادبان، از سر، سراسيمه . headfirst سربجلو، باکله، ازسر headforemost سربجلو، باکله، ازسر head first باکله، سربجلو، از سر flitter لرزاندن، دراهتزازاوردن، مضطرب ساختن flutter درجابال زدن، بال بال زدن، لرزيدن