عازم
معنی انگلیسی
bound for
واژههای انگلیسی با این معنی
- waygoing عازم، در حال رفتن، عزيمت
- start عازم شدن، عزيمت کردن، رهسپار شدن
- leadoff عازم شدن، عزيمت کردن، رهبري کردن
- skiddoo عازم شدن، رفتن، برو
- skidoo عازم شدن، رفتن، برو
- homebound عازم خانه، راهي ميهن، محدود به خانه
- northbound عازم شمال.
- southbound عازم جنوب.
- vamoose بسرعت عازم شدن، کوچ کردن، عزيمت کردن.
- destined مقدر، عازم
- westbound مسافر مغرب، عازم.
- pull out ترک کردن، عازم شدن، بيرون امدن.
- homing به سوي خانه يا هدف، عازم منزل، به طرف سرمنزل
- homecoming ورود بخانه، عازم ميهن، مراجعت به وطن يامحل تحصيل.
- outward bound بيرون رو، عازم بيرون، روانه بيرون
- outbound رهسپار دريا، عازم ناحيه دور دست.
- ocean bound رهشپار دريا، عازم دريا يا اقيانوس
- determined مصمم، بر آن، عازم
- mog دور شدن، رفتن، عازم شدن
- stouten نيرومند شدن، نيرومند ساختن، عازم شدن.
- dep مخفف:، بخش، دپارتمان
- put out تقلا کردن، منتشرساختن، ايجاد کردن