غرق کردن معنی انگلیسی drown steep swamp واژههای انگلیسی با این معنی whelm غرق کردن، غوطه ورساختن، فرو بردن drown غرق کردن، خيس کردن، فروگذاردن engulf غرق کردن، غوطه ورساختن، فراگرفتن bemuse گيج کردن، غرق افکار شاعرانه کردن، بفکر انداختن. sunken فرو ريختن، پايين آوردن، غرق کردن submerge در آب فرو بردن، زير آب کردن، غوطه دادن inundate زيرگرفتن، پوشانيدن، طغيان کردن inundator زيرگرفتن، پوشانيدن، طغيان کردن deluge سيل، طوفان، باسيل پوشانيدن swamp سياه اب، مرداب، باتلاق swampiness سياه اب، مرداب، باتلاق flood سيل، طوفان، مد wow اوه !، آه !، واي! merge فروبردن، فرا گرفتن، شامل شدن shipwreck کشتي شکستگي، غرق شدگي کشتي، خانه خرابي sink فرورفتن، پايين رفتن، غرق شدن go down غروب کردن، غرق شدن، روي کاغذ امدن