فرق معنی انگلیسی difference discrepancy dissimilarity distinction part preference واژههای انگلیسی با این معنی distinction فرق، امتياز، برتري difference فرق، تفاوت، اختلاف indistinctively بي فرق، بي تشخيص nuance فرق جزئي، اختلاف مختصر، درجه اختلاف differ فرق داشتن، اختلاف داشتن، تفاوت داشتن skills فرق ميکند، سودمي بخشد discriminate فرق گذاشتن، تميزدادن، شناختن scalp پوست فرق سر، پوست سر بام، فرق سر contradistinctive فرق گذارنده، متمايز indiscriminately بدون فرق گذاري، بدون تشخيص، بطور نامشخص differentiate فرق گذاشتن (با، در، ميان) desynonymize فرق معني گذاشتن ميان contradistinguish فرق گذاردن (بعلت خواص متناقض ومغاير)، متمايز داشتن identity of indiscernibles يکي بودن چيزهايي که نتوان بين شان فرق گذاشت discrepanciesdiscrepance اختلاف، فرق، ناجوري discrepancy اختلاف، فرق، ناجوري indistinctive فاقد تشخيص، بي فرق، غير اختصاصي distinguish تميزدادن، فرق گذاشتن، درک کردن distinguishably تميزدادن، فرق گذاشتن، درک کردن contrast مقابله، فرق نمايان، اختلاف درنتيجه مقابله contrastable مقابله، فرق نمايان، اختلاف درنتيجه مقابله contrastingly مقابله، فرق نمايان، اختلاف درنتيجه مقابله working sails بادبان معمولي که با بادبان سبک يا سنگين، در موقع تغيير شدت باد فرق دارد inequalities نابرابري، عدم تساوي، فرق