میان معنی انگلیسی between borderline inter- median mid mid- middle midst واژههای انگلیسی با این معنی middle ميان، وسط، مرکز center ميان، مرکز، مياني between ميان، درميان، بين centre ميان، مرکز، مرکزي midst ميان، وسط، دل midstream ميان، رودخانه، وسط نهر mongst ميان، درزمره، از جمله middle part ميان، قسمت مياني across از ميان، از وسط، سر تا سر middle sized ميان قد، نه زياد بزرگ نه زياد خرد، متوسطالقامه cross-cut ميان بر، راه ميان بر، ميان برکردن twixt در ميان، در ميانه، في مابين midrib رگ ميان، ميان برگ، ميان رگ among در ميان، در زمره، از جمله middle-sized ميان قد، متوسط القامه amongst در ميان، در زمره mean line خط ميان mean water ميان آب ambivert ميان گرا، شخصي که نه زياد بعالم باطني توجه دارد نه، بعالم خارجي heartwood ميان چوب، مغز چوب، هسته چوب interlucent ميان تاب، درميان درخشنده mesogastrium ميان شکم، روده بند پشتي intercut ميان برش، ميانبري کردن middle class ميان حال، متوسط