نشان دادن نشان
معنی انگلیسی
stamp
واژههای انگلیسی با این معنی
- indicate نشان دادن، اشاره کردن بر، دلالت کردن بر
- show نشان دادن، نمودن، ابرازکردن
- exhibit نشان دادن، نمايش دادن، ارائه دادن
- evince نشان دادن، معلوم کردن، ابرازنمودن
- playoff نشان دادن فيلم، مسابقه ي قهرماني، مسابقه ي پاياني براي تعيين تيم قهرمان
- pretypify قبلا نشان دادن، قبلا اعلام کردن.
- pragmatize واقعي نشان دادن، موافق دلائل عقلي تعبير کردن
- foreshow از پيش نشان دادن، پيشگويي کردن، از پيش دلالت کردن بر
- foreshown از پيش نشان دادن، از پيش دلالت کردن بر، پيشگويي کردن
- prefigure از پيش نشان دادن، از پيش تصور کردن
- prefigurement از پيش نشان دادن، از پيش تصور کردن
- emblematize باعلامت نشان دادن، نشانه بودن از
- phew براي نشان دادن بيزاري، په، اف
- overreact بيخود واکنش نشان دادن، بيخود احساساتي شدن، فزون واکنش کردن
- televise با تلويزيون نشان دادن
- religionize دينداري زياد نشان دادن، مذهبي يا مذهب دار کردن
- historicize بعنوان تاريخ نشان دادن.، واقعي جلوه دادن، تاريخي وانمود کردن
- cerebrated فعاليت مغزي را نشان دادن، فکر کردن، منعکس کردن
- cerebrating فعاليت مغزي را نشان دادن، فکر کردن، الهه شعر و هنرهاي زيبا
- cerebrate فعاليت مغزي را نشان دادن، فکر کردن
- exhibitory وابسته به نشان دادن و نمايشگاه، نمايشگاهي، نمايشي
- impassively بي نشان دادن احساس درد يا عاطفه، بطور تالم ناپذير، ازروي بي عاطفگي
- ground resolution قدرت نشان دادن قسمتهاي کوچک زمين، نشان دادن جزئيات زمين
- verger متصدي نشان دادن جاي مردم در کليسا، حامل عصاي اسقف و نايب رئيس دانشگاه