نقل کردن
معنی انگلیسی
convey narrate relate take
واژههای انگلیسی با این معنی
- recount نقل کردن، بر شمردن، يکايک گفتن
- quote نقل کردن، ايرادکردن
- misquote غلط نقل کردن، بد نقل قول کردن
- unquote پايان نقل قولي را اعلام کردن، پايان نقل قول
- countertrace نقل کردن (نقشه ايي) بکاغذ زير، برداشتن از (نقشه ايي)
- airlift بوسيله ء هواپيما حمل و نقل کردن، خط حمل و نقل هوايي
- unit loading بارگيري کردن يکانها براي حمل و نقل، بارگيري يکان
- convey بردن، نقل کردن، واگذارکردن
- tell گفتن، فاش کردن، نقل کردن
- tellable گفتن، فاش کردن، نقل کردن
- relate گزارش کردن، شرح دادن، نقل کردن
- flit کوچ کردن، رفتن، نقل مکان کردن
- transcribable رونويس کردن، رونوشت برداشتن از، استنساخ کردن
- transcribe رونويس کردن، رونوشت برداشتن از، استنساخ کردن
- narrate حکايت کردن، روايت کردن، گفتن
- transfer واگذار کردن، انتقال دادن، منتقل کردن
- account (.vt.& vi): شمردن، حساب کردن، محاسبه نمودن
- removably برداشتن، از جابرداشتن، بلند کردن
- remove برداشتن، از جابرداشتن، بلند کردن
- redeploy جابجا کردن، نقل و انتقال دادن، مجددا مستقر کردن
- metaphraze ترجمه لفظي، نقل عبارتي، نثر کردن
- offprint مقاله نقل شده از روزنامه يا مجله .، جداگانه چاپ کردن