کج کردن معنی انگلیسی bend cant careen crook lean tilt tip twist واژههای انگلیسی با این معنی inflect کج کردن، خم کردن، گرداندن distort کج کردن، پيچيدن، بدشکل کردن deflect کج کردن، منحرف کردن، کج شدن deflectable کج کردن، منحرف کردن، کج شدن peeve کج خلق کردن، ازردن، کج خلق شدن swearving کج کردن بدن (بوکس) uptilt بطرف بالا کج کردن. tilting mixer نوعي بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن آن، تمام بتن خارج ميشود incline خم کردن، کج کردن، متمايل کردن diffract شکستن، کج کردن، معطوف کردن (پرتو) careen يک بر کردن، کج کردن، کج شدن deflex خم کردن، کج کردن pervert ازراه در کردن، کج راه کردن، منخرف کردن squinny زيرچشمي نگاه کردن، کج کج نگاه کردن، بادقت جستجو کردن. bottoming reamer وسيله اي براي ميزان و بزرگ ردن سوراخ به، اندازه دلخواه بدون کج کردن لبه ها curve خط منحني، خط خميده ياکج، کج کردن contort پيچاندن، ازشکل انداختن، کج کردن leer از گوشه چشم نگاه کردن، چپ نگاه کردن، کج نگاه کردن acidulate ميخوش کردن، ملس کردن، کج خلق ساختن acidulation ميخوش کردن، ملس کردن، کج خلق ساختن buckle سگک، شيرقلاب، پيچاندن slant کج شدن، مايل شدن، سرازيرشدن hook قلا ب، چنگک، (مج.) دام zig خم، زاويه، پيچش