کندن پوست معنی انگلیسی skin واژههای انگلیسی با این معنی flench پوست کندن، روغن گرفتن (ازبال ياخوک دريايي) flay پوست کندن، غارت کردن، سخت انتقادکردن decorticate پوست کندن، ورامدن peel پوست کندن، کندن excorticate پوست کندن flense پوست کندن debarkation کندن پوست درخت. bark پوست درخت گنه گنه، پوست کندن، عوعوکردن blanch سفيدکردن، پوست کندن، رنگ پريده کردن blench سفيدکردن، پوست کندن، رنگ پريده کردن shuck پوست، قشر، پوست کندن rind پوست، قشر، ظاهر slipe باريکه، تکه، ضربت husk پوست، سبوس، غلاف ذرت scalp پوست فرق سر، پوست سر بام، فرق سر pare تراشيدن، غيار کردن، گرفتن excoriate تراشيدن، خراشيدن، پوست (کسيرا) تراشيدن