گرداندن معنی انگلیسی manage recycle roll set turn twirl whirl wind واژههای انگلیسی با این معنی tergiversating گرداندن، برگرداندن، وارونه کردن turn گرداندن، برگرداندن، وارونه کردن operate گرداندن، بکار انداختن، اداره کردن wield گرداندن، اداره کردن، خوب بکار بردن operation عمل گرداندن، اداره، گردش operationally عمل گرداندن، اداره، گردش goggle چشم گرداندن، چپ نگاه کردن، غلتيدن supinate بخارج گرداندن، رو به بالاقراردادن pronate بداخل گرداندن، دمر قرار دادن strain harden سخت گرداندن تغيير بعدي، سخت گرداندن کشي، سخت کردن کرنشي reconvey بمحل اوليه باز گرداندن، دوباره جمل کردن. round about (در سخن) دور سر گرداندن مطلب، پر پيچ و خم. twiddle (شست خود را) از بيکاري گرداندن، بيهوده (وقت) گذراندن hotwalker متصدي گرداندن اسب بعد از مسابقه slue چرخاندن، گرداندن، پيچ دادن sluesslew چرخاندن، گرداندن، پيچ دادن manage اداره کردن، گرداندن، ترتيب دادن slew چرخاندن، گرداندن، پيچ دادن brandish تاب دادن، گرداندن، آختن mismanage بد اداره کردن، بد گرداندن، بد درست کردن repel دفع کردن، از خود گرداندن، رد کردن periphrases استعمال واژه هاو عبارات زائد، دور سر گرداندن مطلب، تطويل سخن periphrasis استعمال واژه هاو عبارات زائد، دور سر گرداندن مطلب، تطويل سخن apostatizing دست از کيش خود کشيدن، مرتد شدن، گرداندن