بخش بخش کردن
معنی انگلیسی
departmentalize dismember section segment
واژههای انگلیسی با این معنی
- pottion بخش کردن، تقسيم کردن، سهم دادن از
- distribute بخش کردن، توزيع کردن، تقسيم کردن
- dispense بخش کردن، توزيع کردن، دادن
- apportion بخش کردن، دادن، واگذار کردن
- dispend بخش کردن، توزيع کردن، دادن
- divvy بخش کردن، تقسيم کردن، حصه کردن
- sectionalize بخش بخش کردن، بخشي کردن، به مناطق مختلف تقسيم کردن
- admeasure بخش (چيزيرا) معين کردن، تععين حصه کردن، سهم دادن
- quadrisect به چهار بخش تقسيم کردن، چهار بر کردن
- trisect به سه بخش مساوي تقسيم کردن
- trisection به سه بخش مساوي تقسيم کردن
- parochiality اداره کردن اموريک بخش يابلوک
- divide تقسيم کردن، بخش کردن، جداکردن
- disseminate (درهمه جا) پاشيدن، بخش کردن، منتشرکردن
- compartmentalization بخش بخش شدن، بخش بخش کردن
- subdevice قسمت کردن مجدد، بخش کردن مجدد.
- prorate سر شکن کردن، به نسبت بخش کردن
- comminute خردکردن، به بخش هاي کوچک تقسيم کردن
- telecast برنامه تلزيويوني پخش کردن، برنامه تلويزيوني.، بخش کردن
- canton بخش، بلوک، بخش کردن
- cantonal بخش، بلوک، بخش کردن
- allot تخصيص دادن، تعيين کردن، بخش کردن
- subdistrict ناحيه ي فرعي، بخش فرعي، زير بخش کردن
- district بخش، ناحيه، حوزه