بیچاره معنی انگلیسی hapless helpless unable wretched واژههای انگلیسی با این معنی helpless بيچاره، درمانده، ناتوان lorn بيچاره، پريشان، بي کس forlorn بيچاره، پريشان، بيکس poor f. بيچاره poor fellow اي بيچاره، بيچاره immiseration بيچاره سازي، بدبخت شدگي، بينوايي wretched بدبخت، بيچاره، ضعيف الحال miserable بدبخت، بيچاره، پست desperate بي اميد، بيچاره، بسيارسخت hapless بدبخت، بيچاره misfortunate بدبخت، بيچاره poor d. بدبخت، بيچاره wretch آدم بدبخت، آدم بيچاره، شخص بي وجدان defenceless بي پناه، بي پشتيبان، بيچاره proletarian وابسته به گروه رنجبران، رنجبر، فقير و بيچاره resourceful کاردان، با تدبير، بي وسيله poverty stricken بي نوا، فقير، تهيدست incurable علاج ناپذير، بي درمان، خوب نشدني asylum پناگاه، گريزگاه، مسکين خانه poor ادم بي معني، بي نوا، فقير bust (ed -ing) مجسمه نيمتنه، بالاتنه، سينه