تولید کردن
معنی انگلیسی
ate _ breed do generate produce yield
واژههای انگلیسی با این معنی
- fetch up توليد کردن، عمل اوردن، ختم کردن
- ingenerate توليد کردن، احداث کردن، بوجود اوردن
- procreate توليد کردن، زادن، بوجود اوردن
- vacuumize توليد خلا کردن.
- regenerate دوباره توليد کردن، دوباره بوجود اوردن، روح تازه بخشيدن
- revolutionize توليد شورش کردن در، تغيير اساسي دادن (در)
- oversell بيش از عرضه يا توليد فروش کردن، فزون فروشي کردن، بيش از حد کسي را به کاري تشويق کردن
- underproduce کمتر از ظرفيت يا نياز توليد کردن، کم فرآوري کردن
- verminate توليد حشرات يا جانوران موذي کردن، شپش گرفتن
- luteinize توليد جسم زرد تخمدان را تشديد کردن، جزو جسم زرد تخمدان شدن
- create آفريدن - خلق کردن - ايجادکردن - توليد کردن، - برقرارکردن - گماشتن
- parented آفريدن - خلق کردن - ايجادکردن - توليد کردن، - برقرارکردن - گماشتن
- bring forward معرفي کردن، توليد کردن، نظر کردن به
- downsize چيزي را به همان صورت در مقياس کوچکتري، توليد کردن
- ulcerate زخم شدن، توليد قرحه کردن، زخم (دار) کردن
- patinate زنگار گرفتن، زنگار توليد کردن
- ammonify با آمونياک يا ترکيبات آمونياکي القا کردن، آمونياک توليد کردن
- rubefy قرمز کردن، توليد قرمزي کردن در
- carboxylate از راه افزودن کربوکسيل به ترکيب، توليد اسيد کربوکسيليک کردن
- intensive cultivation زراعت عمقي، اضافه کردن مقدار توليد از طريق افزايش، عامل کار يا سرمايه بدون اينکه سطح زير
- spark اخگر، جرقه، برق
- chromodynamics همبست کردن کوارکها توسط گلوانها و، توليد پروتونها و نورونها، فامپويايي
- procreant وابسته به ايجاد کردن يا زادن.، وابسته به توليد مثل
- incrossbreed توليد شده در اثر اميزش نژاد، اميزش نژادي کردن.