جادادن
معنی انگلیسی
ease settle
واژههای انگلیسی با این معنی
- embower درداربست جادادن، درسايبان نشاندن، درالاچيق ياسايبان نشستن
- wine cooper کسيکه کارش جادادن يا فروختن باده است
- stowage (عمل) تنگ هم چيدن ياخوب جادادن (کالا)
- accommodated وفق دادن، جادادن
- accommodates وفق دادن، جادادن
- embedment جايگزيني، جادادن.
- foist چيني بودايي، جادادن (بزورياتردستي)، سرانيدن
- settle نشاندن، قراردادن، جادادن
- engraft پيوندزدن، نشاندن، جادادن
- spatchcock مرغ، بشتاب پخته، با شتاب جادادن
- cantonment توقف (گاه)، عده نظامي، جادادن عده هاي نظامي
- allocate تخصيص دادن، اختصاص دادن، تعيين مکان کردن براي جادادن
- incorporation يکي سازي، ترکيب يکي شدگي، ادخال
- chamber اطاق، تالار، گودال
- canton بخش، بلوک، بخش کردن
- cantonal بخش، بلوک، بخش کردن
- place گذاشتن، گذاردن، نهادن
- embodied جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن
- embodies جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن
- embody جسم دادن (به)، مجسم کردن، صورت خارجي دادن
- tuck بالا زدن، تو گذاشتن، چين دادن
- intrude سرزده امدن، فضولانه امدن، بدون حق وارد شدن
- encamp ازدوزدن، چادرزدن، خيمه برپاکردن
- position مقام، شان، رتبه