خواباندن معنی انگلیسی allay bed clinch couch lay paralyze quieten relieve rest salve sate واژههای انگلیسی با این معنی marinate گوشت را خواباندن، چاشني زدن، ژفيدن clench خواباندن نوک (ميخ)، محکم گرفتن، قطع کردن overdye زيادي در رنگ خواباندن، پررنگ کردن، دوباره رنگرزي کردن layerage پرورش گياهان از راه خواباندن clinch خواباندن (ته ميخ) پس ازفرورفتن، پرچ کردن، گلاويزشدن litter روي تخته پهن، خواباندن، گاه پوش کردن ريخته پاشيده کردن corn غله - دانه - ذرت - نمک سود کردن - درآب نمک، خواباندن prostrate بزمين انداختن، روبه زمين خواباندن، دمر خواباندن prostrator بزمين انداختن، روبه زمين خواباندن، دمر خواباندن trull به زمين انداختن، رو به زمين خواباندن، دمرخواباندن shushes خفه کردن، زياد فشردن، خواباندن strangle خفه کردن، زياد فشردن، خواباندن embed نشاندن، فروکردن، خواباندن repress جلوگيري کردن از، فرو نشاندن، خواباندن repressible جلوگيري کردن از، فرو نشاندن، خواباندن repressively جلوگيري کردن از، فرو نشاندن، خواباندن pacified ارام کردن، فرو نشاندن، تسکين دادن pacifies ارام کردن، فرو نشاندن، تسکين دادن pacify ارام کردن، فرو نشاندن، تسکين دادن suppress موقوف کردن، توقيف کردن، فرو نشاندن appeasably آرام کردن، ساکت کردن، فرونشاندن appease آرام کردن، ساکت کردن، فرونشاندن imbed نشاندن، فرو کردن، محاط کردن mothball گلوله نفتالين وضد بيد خوردگي.، انبار کردن، کنار گذاشتن