دنبال کردن معنی انگلیسی chase continue proceed pursue resume trace track واژههای انگلیسی با این معنی pursue دنبال کردن، پي کردن، از پي continue دنبال کردن، پي کردن، ادامه دادن recommence دنبال کردن، پي کردن، ادامه دادن restarted دنبال کردن، پي کردن، ادامه دادن chase دنبال کردن، شکارکردن، راندن give chase دنبال کردن careerism دنبال کردن شغل. run down تااخرين نفس دنبال کردن، مندرس، کهنه . follow through چيزي را تا اخر دنبال کردن، بانجام رساني. quixotism جنون دنبال کردن مقاصدعالي غيرعملي، سلحشوري وفداکاري بحدجنون rompish مايل به بازي کردن با جيغ و داد و دنبال هم، دويدن rompy مايل به بازي کردن با جيغ و داد و دنبال هم، دويدن licentiate دارنده پروانه دانشگاه براي دنبال کردن پيشه، اي چون پزشکي، واعظ مجاز chace تعقيب کردن، دنبال کردن، شکار کردن practise or tice عمل کردن، دنبال کردن، مشق دادن reassume از سر گرفتن، دنبال کردن، دوباره بدست آوردن reoccupy از سر گرفتن، دنبال کردن، دوباره بدست آوردن resume از سر گرفتن، دنبال کردن، دوباره بدست آوردن follow پيروي کردن، متابعت کردن، دنبال کردن follow on پيروي کردن، متابعت کردن، دنبال کردن track رد پا (ي کسيرا) گرفتن، پي کردن، دنبال کردن trackable رد پا (ي کسيرا) گرفتن، پي کردن، دنبال کردن prosecute پي کردن، تعقيب کردن، دنبال کردن follow out بانجام رساندن، اخذ نتيجه، دنبال کردن.