سپردن معنی انگلیسی commendation consign deposit give relegate trust yield واژههای انگلیسی با این معنی confide سپردن، محرمانه گفتن، اطمينان کردن intrust سپردن، واگذار کردن، محول کردن entrust سپردن، واگذارکردن، محول کردن buries بخاک سپردن، زيرخاک کردن، پنهان کردن bury بخاک سپردن، زيرخاک کردن، پنهان کردن inhumed بخاک سپردن، زيرخاک کردن، پنهان کردن ear-minded خوب بخاطر سپردن از راه گوش، کسي که خاطرات سمعي اوقويست commit مرتکب شدن، سپردن، ارجاع کردن consign واگذارکردن، سپردن، تسليم کردن consignable واگذارکردن، سپردن، تسليم کردن reposit وديعه گذاردن، سپردن، جابجا کردن submit تسليم کردن، سپردن، واگذار کردن submittal تسليم کردن، سپردن، واگذار کردن commitment سپارش، سپردن، تسليم fluidize باد افشان ساختن، بباد سپردن، تبديل به مايع کردن. plow under ناپديدساختن، بخاک سپردن، مستولي شدن بر. inhume در خاک نهادن، در خاک سپردن، زير خاک کردن mortuaries مرده خانه، جاي گذاردن يا سپردن مرده، مرده شوي mortuary مرده خانه، جاي گذاردن يا سپردن مرده، مرده شوي surrender تسليم کردن، واگذار کردن، سپردن resign واگذار کردن، تفويض کردن، سپردن consignation واگذاري، تسليم، سپردن devolve واگذاردن، محول کردن، سپردن repositories انبار، مخزن، سپردن گاه