سیاه کردن معنی انگلیسی begrime black blacken shades واژههای انگلیسی با این معنی blacken سياه کردن، لکه داريابدنام کردن، سياه شدن nigrify سياه کردن etch سياه قلم کردن، قلم زدن (بوسيله تيزاب) ivory black رنگ سياه که از اهکي کردن عاج ميسازند، گرد سوخته استخوان sadden غمگين کردن، سياه کردن، غمگين شدن denigrate لکه دارکردن، سياه کردن، بدنام کردن denigrator لکه دارکردن، سياه کردن، بدنام کردن begrime چرک کردن، سياه کردن macule or mackle لکه، سياهي، سياه کردن charcoal زغال چوب، زغال نقاشي، بازغال سياه کردن يانوشتن ياکشيدن grime دوده، چرک، چرک کردن iron mould سياهي، آهن، لکه whoop صداي سياه سرفه، فرياد، صداي بوم و مانند آن befouling سياه، تيره، سياه شده black سياه، تيره، سياه شده tinct. = tincture، تنتور، محلول الکلي يا هيدروالکلي که از يک داروي jet جت، کهرباي سياه، سنگ موسي swamp سياه اب، مرداب، باتلاق swampiness سياه اب، مرداب، باتلاق kraal دهکده ي سياه پوستان، جايگاه نرده دار گاو و گوسفند، حصار sealing coat سيلکوت (اندود براي غير قابل نفوذ کردن، آسفالت)، روکاري سياه voudou جادوگر سياه پوست، افسونگر، جادوگري