محروم کردن معنی انگلیسی bereave debar deprive dis- dispossess divest except rob shear strip واژههای انگلیسی با این معنی bereave محروم کردن bereft محروم کردن disinherit ازارث محروم کردن، عاق کردن dispossess ازتصرف محروم کردن، بي بهره کردن، محروم کردن unvoice محروم از صدا کردن، بدون صدا ادا کردن، بي صدا شدن. disendow از عطيه محروم کردن، نبخشيدن. disaffiliate از عضويت محروم کردن، قطع رابطه کردن، ناوابسته کردن disbar ازحق وکالت محروم کردن، ازکانون وکلابيرون کردن attaint از حقوق مدني محروم کردن، بد نام يا لکه دار کردن، اصابت کردن unsex از خواص جنسي محروم کردن. unchurch از عضويت کليسا محروم کردن، کليسا و اعضاي آن را از حقوق مذهبي خود، محروم کردن rattening محروم کردن کارگر فني از ابزار کارش به، منظور مجبور کردن او به پيوستن به، اتحاديه کارگري disincorporate ازامتيازات اصنافي ياشخصيت حقوقي محروم کردن oust بيرون کردن، محروم کردن، از تصرف geld اخته کردن، محروم کردن، تنقيح کردن foreclose بازداشتن، محروم کردن، سلب کردن deprive بي بهره کردن، محروم کردن، بازداشتن disappoint مايوس کردن، محروم کردن، نا اميدکردن disgruntlement مايوس کردن، محروم کردن، نا اميدکردن divest بي بهره کردن، محروم کردن، عاري کردن cut off قطع کردن، محروم کردن. disseise ازتصرف خارج کردن، ازتصرف محروم کردن disfranchise ازحقوق بوميان وشهرنشينان بي بهره کردن، ازحق راي محروم کردن denaturalize ارتابعيت دراوردن، ازحقوق تابعيت محروم کردن، غيرطبيعي کردن