پختن
معنی انگلیسی
fix cook seethe poach
واژههای انگلیسی با این معنی
- bake پختن، پخت
- brick burning پختن آجر
- underdo نيمه پختن
- precook از پيش پختن
- close aneal باز پختن مسدود، گداختن مسدود
- portland cement kiln کوره پختن سيمان، کوره سيمان پزي
- braise با آتش ملايم پختن
- pot liquor اب ته ديگ پس از پختن سبزيجات دران.
- seethe جوشاندن، پختن، جوشيدن
- sodden جوشاندن، پختن، جوشيدن
- decoct جوشانيدن، پختن، هضم کردن
- parboil نيمه جوشاندن، نيمه پختن، زياد گرم کردن
- overdress بيش از اندازه آراستن، زياد پختن
- stew آهسته جوشاندن، آهسته پختن، دم کردن
- pressure cook ديگ زودپز، درديگ زودپز پختن، تحت فشار پختن.
- gastrology علم شکم، سر رشته درخوب پختن ياخوب خوردن
- woo اظهارعشق کردن با، عشقبازي کردن با، پختن
- boil جوشاندن، اب پزکردن، پختن
- decoction جوشانده، جوشاندن، پختن
- tisane جوشانده، جوشاندن، پختن
- shirr پارچه را بهم کوک زدن، چين دادن، پختن.
- steam بخار، دمه، با بخار پختن
- steaminess بخار، دمه، با بخار پختن
- firing اتش زني، داغ (کردن)، پختن ياگرم کردن درکوره