افتادن معنی انگلیسی fall drop slip precipitation spill واژههای انگلیسی با این معنی tumble افتادن، پرت شدن، لغزيدن lapse vi افتادن، سقوط کردن، برگشتن downfalls افتادن، سقوط کردن، ارزان شدن fall افتادن، سقوط کردن، ارزان شدن drop back افتادن، جاافتادن (خط يا رديف نوشته). lose ground عقب افتادن، فرصت خود را از دست دادن. droop پايين افتادن، سربزيرافکندن، تکيه کردن droopiness پايين افتادن، سربزيرافکندن، تکيه کردن prolapse بيرون افتادن، سقوط کردن، پايين افتادگي come about اتفاق افتادن، بانجام رسيدن. interdigitate در هم افتادن، توي هم افتادن come to pass اتفاق افتادن، رخ دادن. nutate پايين افتادن outstrip پيش افتادن از، عقب گذاشتن، پيشي جستن از surpass پيش افتادن از، جلوتر بودن از، عقب گذاشتن dangle بدنبال افتادن، اويزان بودن، نگاه داشتن outdo پيش افتادن از، پيشي جستن از، بهتر انجام دادن از outdone پيش افتادن از، پيشي جستن از، بهتر انجام دادن از outmatch پيش افتادن از، عقب گذاشتن، قدم فراتر نهادن از. outmarch پيش افتادن از، عقب گذاشتن، جلو افتادن از drop behind عقب افتادن از، عقب ماندن. throw down سبب افتادن شدن، طرد کردن، رد کردن. desex از مردي افتادن، فاقد قوه جنسي کردن. desexualize از مردي افتادن، فاقد قوه جنسي کردن.