ترجمه کردن معنی انگلیسی construe interpret render translate واژههای انگلیسی با این معنی translatability ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن translatableness ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن translate ترجمه کردن، معني کردن، تعبيرکردن translet ترجمه کردن mistranslate غلط ترجمه کردن compilling ترجمه کردن کدها retranslate دوباره ترجمه کردن، دوباره بزبان نخستين دراوردن Germanize الماني کردن، ترجمه به الماني کردن، الماني ماب کردن Teutonize ساکن المان کردن، به الماني ترجمه کردن. version ترجمه کتاب، به زبان ديگر ترجمه کردن، شرح ويژه misinterpret بد تفسير کردن، بد تعبير کردن، غلط ترجمه کردن metaphrase ترجمه ي تحتاللفظي، برگردان واژه به واژه، ترجمه ي تحتاللفظي کردن put گذاشتن، گذاردن، مطرح کردن interpret تفسير کردن، معني کردن، تعبير کردن limning انجام دادن، کردن، بجا آوردن quitclaiming انجام دادن، کردن، بجا آوردن render انجام دادن، کردن، بجا آوردن paraphrase تفسير، تاويل، بسط literalize لفظ بلفظ معني کردن، لفظي گرفتن، تحت اللفظي ترجمه گرفتن metaphraze ترجمه لفظي، نقل عبارتي، نثر کردن