تند کردن
معنی انگلیسی
quicken sharpen speed wing
واژههای انگلیسی با این معنی
- whid تند حرکت کردن، سريع جنبيدن
- acerbate تند و تيز کردن، ترش کردن، تلخ و گس کردن
- sprint دو و کوتاه و تند (کردن)
- step out از محلي خارج شدن، قدم تند کردن.
- spirt کوشش ناگهاني و کوتاه (کردن)، جنبش تند و ناگهاني (کردن)
- spurt کوشش ناگهاني و کوتاه (کردن)، جنبش تند و ناگهاني (کردن)
- accelerate شتاباندن، تسريع کردن، تند کردن
- brisk تند، جلد، تند کردن
- steepen سرازير شدن، تند شدن، سرازير کردن
- jig نوعي رقص تند، اهنگ رقص تند، جست و خيز سريع
- zoom بزرگ کردن، درشتنمايي، هواپيما را با سرعت وبازاويه تند ببالا راندن
- zing غژ، وژ، مثل برق
- birr تند باد، عجله وسرعت، صداي چرخيدن.
- hot گرم، حاد، تند
- zag گوشه، زاويه، کنج
- plunk صداي تند وخشن دراوردن، قار قار کردن، تلپي افتادن
- whisk گرد گير، مگس ران، تکان تند
- whirl چرخاندن، چرخ دادن، پر دادن
- abrupt تند، پرتگاه دار، سر آشيبي
- jaber ورد، سخن تند و ناشمرده، گپ
- pitapat با ضربه هاي تند و متوالي، تپ تپ، تاپ تاپ
- tantivy تند، زود، فرياد شکار
- cannonball گلوله توپ، سريعالسير حرکت کردن.، ترن تندرو
- dogleg پيچ تند، خمش پيدا کردن، پيچ تند داشتن