جرات کردن معنی انگلیسی dare venture واژههای انگلیسی با این معنی dare جرات کردن، جرات داشتن، جسارت کردن demoratize دلسردکردن، بي جرات کردن، ازميان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش dismay ترسانيدن، بي جرات کردن، ترسيدگي dishearten دلسردکردن، بي جرات کردن dishearteningly دلسردکردن، بي جرات کردن daunt ترسانيدن، بي جرات کردن venture جرات، جسارت، مخاطره presume فرض کردن، مسلم گرفتن، احتمال کلي دادن abet برانگيختن، جرات دادن، تربيت كردن discourage دلسردکردن، بي جرات ساختن، سست کردن discouragingly دلسردکردن، بي جرات ساختن، سست کردن encouage تشويق کردن، پيش بردن، دلگرم کردن blackout ضعيف، سست، بي نيرو faint ضعيف، سست، بي نيرو bearding جرات، جسارت، باجرات hearten دل دادن، جرات دادن، تشويق کردن