جفت کردن
معنی انگلیسی
connect couple match mate mesh
واژههای انگلیسی با این معنی
- harmonize جفت کردن، هم اهنگ کردن، هم اهنگ شدن
- tellowfeeling جفت کردن
- copulate جفت گيري کردن، جماع کردن
- interbred با هم جفت گيري کردن، با هم جفت کردن، دورگ کردن
- interbreed با هم جفت گيري کردن، با هم جفت کردن، دورگ کردن
- couplement عمل امتزاج و جفت کردن، جفت شدگي، دوتايي.
- conventionalize با آيين ورسوم جفت کردن
- contrapuntal موافق قاعده جفت کردن آوازها
- outbreed جفت گيري کردن انواع مختلف جانوران.
- conjugate صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن
- conjugative صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن
- conjugator صرف کردن - باهم جفت شدن - درهم آميختن
- orchestrate بشکل ار کستر در آوردن، جفت کردن، هم آهنگ کردن
- orchestrator بشکل ار کستر در آوردن، جفت کردن، هم آهنگ کردن
- dovetail کام وزبانه دم فاخته اي، جفت کردن، جفت شدن
- fellow-countryman هموطن، جفت کردن، موافق کردن
- undouble منفرد کردن، بي جفت کردن، تاق کردن
- matchmark جفت نشان، داراي جفت نشان کردن
- hybridize پيوندزدن، از دو جنس ناجور با هم جفت کردن، جانور دورگ گرفتن
- parallelize برابر کردن، تشبيه کردن، جفت کردن
- coupling جفت گيري، اتصال، جفت کردن
- mortise کام، جا زبانه، جفت کردن
- tenon زبانه، زبانه دار کردن، با زبانه جفت کردن
- put گذاشتن، گذاردن، مطرح کردن