دسته کردن
معنی انگلیسی
bundle group herd
واژههای انگلیسی با این معنی
- sheaf دسته کردن، بافه کردن، بغل
- sheave دسته کردن، بافه کردن
- batching دسته کردن.
- cabal دسته بندي کردن، اسباب چيني (کردن)، توطئه (کردن)
- classifies دسته بندي کردن، دسته کردن، جورکردن
- classify دسته بندي کردن، دسته کردن، جورکردن
- regimentalation دسته بندي کردن، گروه بندي
- hand to hand دسته و پنجه نرم کردن، رزم نزديک، رزم تن به تن
- sell the pass خيانت به مرام دسته خود کردن
- lot integrity دسته بندي مهمات به حسب نوبه يا جدا کردن، آنها در انبار
- assort جور کردن، دسته (بندي) کردن، جور شدن
- record blocking بلاکه کردن رکوردها، دسته کردن رکوردها
- rat موش گرفتن، موش کشتن دسته خودراترک کردن، خيانت بدسته اعتصاب کردن
- fardel دسته، بقچه، دسته کردن
- categorize رده بندي کردن، طبقه بندي کردن، دسته بندي کردن.
- sulfonate سولفونات، اسيد سولفوريک زدن به، يا مواد دسته ي sulfonic ترکيب کردن
- bands دسته، بند، متحدکردن
- bundle دسته، مشت، بسته
- cluster خوشه، دسته، گروه
- brigade تيب، دسته، تشکيلات
- group دسته، گروه، طبقه
- divide تقسيم کردن، بخش کردن، جداکردن
- digest هضم کردن، گواريدن، انديشه کردن
- bunch خوشه، شاخه، دسته