سست کردن معنی انگلیسی debilitate emasculate enervate enfeeble loose loosen narcotize relax shake واژههای انگلیسی با این معنی slacken سست کردن، اهسته کردن، کم کردن unsteel سست کردن، ناپولادين کردن، ضعيف کردن enervate سست کردن، بيرگ کردن، بيحال کردن relax سست کردن، شل کردن، سبک کردن weaken سست کردن، ضعيف کردن، سست شدن enfeeble سست کردن ناتوان کردن، ضعيف کردن spill wind سست کردن بادبان براي جلوگيري از تمايل، قايق به يک سمت retund کند کردن، سست کردن emasculate اخته کردن، خايه کشيدن (از)، سست کردن depress دلتنگ کردن، افسرده کردن، سست کردن discourage دلسردکردن، بي جرات ساختن، سست کردن discouragingly دلسردکردن، بي جرات ساختن، سست کردن evirate اخته کردن، خايه کشيدن (از)، سست کردن loosen باز کردن، شل کردن، لينت دادن veer تغيير جهت دادن، تغيير راي دادن، شل کردن deaden کشتن، بيجان کردن، بيرونق کردن blunt کند، بي نوک درشت، کلفت soden خيس، نيم پخته، خمير tepefy نيم گردن کردن، ولرم کردن، ملول ساختن blackout ضعيف، سست، بي نيرو faint ضعيف، سست، بي نيرو swoon غش، ضعف، غش کردن unclench شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن. unclinch شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن.