شدن معنی انگلیسی ate _ become come due en _ enter escence _ fy _ get go grow happen ize _ wax واژههای انگلیسی با این معنی become شدن، درخوربودن، برازيدن tilt کج شدن، يک برشدن، بانيزه حمله کردن lessen کم شدن، کمتر شدن، کوچک (تر) شدن slant کج شدن، مايل شدن، سرازيرشدن bow خم شدن، خميدن، دولا شدن melted آب شدن، نرم شدن، گداختن melt آب شدن، حل شدن، تبديل شدن thaw اب شدن، گداختن، گرم شدن unclench شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن. unclinch شل شدن، سست شدن، شل کردن يا شدن. deliquesce اب شدن، (ازنم هوا) گداختن deliquescesChemistry اب شدن، (ازنم هوا) گداختن wither خشک شدن، پژمرده شدن، چوروک شدن languish سست شدن، بيحال شدن، افسرده شدن blush سرخ شدن، شرمنده شدن، خجالت کشيدن ulcerate زخم شدن، توليد قرحه کردن، زخم (دار) کردن toughen سفت شدن، پي شدن، سخت شدن lavitate سبک شدن، و در هواپرواز کردن، در هوا پرواز دادن mog دور شدن، رفتن، عازم شدن relent نرم شدن، رحم بدل اوردن، کمتر causation سبب شدن، ايجاب، اعتقاد بسبب داشتن همه چيز divagate پرت شدن، منحرف شدن، پريشان گفتن constringe جمع شدن، گرد امدن، چروک شدن. rigidify سفت شدن، سخت شدن، محکم کردن.