پرت کردن معنی انگلیسی cast clap hurtle pelt slap throw toss tumble واژههای انگلیسی با این معنی fling پرت کردن، انداختن، خارج کردن hurl پرت کردن، پرتاب کردن، انداختن mud gun گل پرت کردن، گل زن، گل فشان jaculation عمل پرت کردن، انداختن unhorse از اسب پرت کردن unsaddle از اسب پرت کردن throw انداختن، پرت کردن، افکندن toss بالاانداختن، پرت کردن، انداختن spill ريزش، عمل پرت کردن relegate تبعيد کردن، بجاي بدتر فرستادن، پرت کردن dash خردکردن، زدن، پرت کردن disjoint ازبندسواکردن، بي ربط ساختن، پرت کردن spilled or spilt ريختن، انداختن، پرت کردن dart نيزه، زوبين، عمل پرت کردن scatter پراکنده کردن، پخش کردن، پرت وپلا کردن unseat ازجاي خودبيرون کردن، خلع کردن، پرت کردن (ازاسب) whirl چرخاندن، چرخ دادن، پر دادن buck شوکا، گوزن نر، خرد کردن slap سيلي زدن (به)، طپانچه زدن (به)، با دست زدن به bump ضربت، مشت، صداي بوتيمار projection پيش امدگي، برامدگي، پرتاب whisk گرد گير، مگس ران، تکان تند bolt پيچ، کشو، زبانه قفل underhook خيمه و رکبي زدن، گرفتن سر حريف با دست، راست