پیاده معنی انگلیسی afoot foot pedestrian infantryman واژههای انگلیسی با این معنی foot infantry پياده، غير سواره، پياده نظام pawn پياده، پياده شطرنج pignorate پياده، پياده شطرنج pedestrian پياده رو، پياده، وابسته به پياده روي footer پياده رو، گام زن، ولگرد footpath پياده رو footway پياده رو side walk پياده رو side-walk پياده رو sidewalk پياده رو walkway پياده رو dismount پياده شدن، پايين امدن dismountable پياده شدن، پايين امدن pedestrianism پياده روي، راه نوردي wayfaring پياده روي، سفر پياده regiment of f. هنگ پياده disembark پياده کردن، برکنارنهادن، پياده شدن debark پياده کردن، ازکشتي دراورذن unset پياده کردن، از نگين دراوردن armored infantry پياده زرهي، پياده مکانيزه take down پياده کردن، خراب کردن. foot-slogger پياده (پا) infantries پياده نظام infantry پياده نظام