خبر دادن معنی انگلیسی announce tell signalize suggest واژههای انگلیسی با این معنی cross tell خبر دادن، پخش اخبار به طور عرضي، توزيع اخبار در يک سطح فرماندهي foreshadow از پيش خبر دادن، نشان دادن، نمونه بودن از portend از پيش خبر دادن، پيشگويي کردن، حاکي بودن از misinform خبر نادرست دادن به، گمراه کردن misinformant خبر نادرست دادن به، گمراه کردن annunciate آگهي دادن، خبر دادن، مطلع کردن forespeak پيشگويي کردن، از پيش خبر دادن، قبلا اماده کردن. predict پيش گويي کردن، از پيش خبر دادن، بعلم غيب گفتن warn آگاه کردن، آگاهانيدن، خبر دادن admonish نصيحت کردن، پند دادن، آگاه کردن delate متهم کردن، اسناد کردن، چغلي کردن (از) forerun پيش از (کسي) رفتن، پيشرو (کسي) بودن، پيش قدم بودن بر typified نمونه (چيزي) بودن، نمونه بودن از، رمز بودن از typifier نمونه (چيزي) بودن، نمونه بودن از، رمز بودن از typifies نمونه (چيزي) بودن، نمونه بودن از، رمز بودن از typify نمونه (چيزي) بودن، نمونه بودن از، رمز بودن از announce آگهي دادن، اعلان کردن، اعلام کردن omen فال، نشانه، علامت herald پيشرو، جلودار، منادي rumour شايعه، شهرت، خبر annuncing اخطار دادن، هشدار دادن، خبر کردن