داشتن معنی انگلیسی acity _ carry bear consist hand have hold keep own possess possession run واژههای انگلیسی با این معنی have داشتن، مجبوربودن، دارابودن hath داشتن، دارابودن، مجبوربودن has داشتن، مجبوربودن، وادارکردن savors داشتن، مجبوربودن، وادارکردن hast داشتن، مجبوربودن، دارابودن ناگزيربودن hab داشتن، دارايي. hae داشتن prevent باز داشتن، مانع شدن، ممانعت کردن arrest نگه داشتن، باز داشتن، گرفتن impede باز داشتن، مانع شدن، کند کردن shimmy تاب داشتن، نوسان کردن، تاب differ فرق داشتن، اختلاف داشتن، تفاوت داشتن letted باز داشتن، مانع شدن، منع hanker هوس داشتن، ارزوکردن have an intention قصد داشتن stutter لکنت داشتن، با لکنت حرف زدن، با لکنت ادا کردن stutteringly لکنت داشتن، با لکنت حرف زدن، با لکنت ادا کردن keep نگاه داشتن، نگهداشتن، نگاه داشتن :رعايت کردن require لازم داشتن، نيازمند بودن به، احتاج داشتن به retain نگاه داشتن، ازدست ندادن، درذهن داشتن retainable نگاه داشتن، ازدست ندادن، درذهن داشتن retainment نگاه داشتن، ازدست ندادن، درذهن داشتن withheld دريغ داشتن، مضايقه داشتن، خودداري کردن withhold دريغ داشتن، مضايقه داشتن، خودداري کردن