نمایش دادن
معنی انگلیسی
act show stage
واژههای انگلیسی با این معنی
- display نمايش دادن، نشان دادن، ابرازکردن
- depicture نمايش دادن، مجسم کردن، نقش کردن.
- misrepresent بد نمايش دادن، بد جلوه دادن، مشتبه کردن
- showboating نمايش دادن مهارت
- cursor tracking حرکت دادن مکان نما روي يک صفحه نمايش
- represent نشان، نمايش دادن، نمودن
- representability نشان، نمايش دادن، نمودن
- exhibit نشان دادن، نمايش دادن، ارائه دادن
- emblazon بانشانهاي نجابت خانوادگي اراستن، نمايش دادن
- depict کشيدن، نمايش دادن، نقش کردن
- miscolour مشتبه کردن، بد نمايش دادن
- coact همکاري کردن، باهم نمايش دادن، همکنش کردن.
- personate دراوردن، سهم کسيرا بازي کردن، نمايش دادن
- reflect منعکس کردن، برگرداندن، نمايش دادن
- portray تصوير کشيدن، خوب توصيف کردن، خوب نمايش دادن
- showcase ويترين، جعبه اينه، درويترين نمايش دادن.
- dramaturgy فن درام نويسي، شبيه سازي، فن نمايش دادن داستانها
- describe شرح دادن، توصيف کردن، تعريف کردن
- mirror آينه، آيينه، نمودن
- enact مقر رداشتن، مقر رکردن، وضع کردن
- acting کفالت کننده، کفيل، متصدي
- cerebrated فعاليت مغزي را نشان دادن، فکر کردن، منعکس کردن
- guy طناب، ريسمان، زنجير
- perform انجام دادن، ايفا کردن، درست ادا کردن